۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

نوروز در كشورهاي مختلف


عید نوروز در کشورهای مختلف جهان
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: عید نوروز، این روز نو در سال نو، جشنی باستانی است که نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان، قزاقستان، آذربایجان، مناطق کردنشین عراق، سوریه و ترکیه و حتی در بسیاری از شهرهای روسیه نیز برگزار می شود.
به گزارش روز پنج شنبه گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز"، نوروز را صدها میلیون نفر در آسیای میانه، خاور نزدیک و خاور میانه جشن می گیرند. این جشن در کشورهای اسلامی بطور گسترده برگزار می شود؛ در ایران باز می گردد به قرن پنجم پیش از میلاد که در آن زمان نیز جشنی پر آوازه بود. مردم کشورهای مختلف نوروز را به اشکال مختلف جشن می گیرند، در اینجا به طور کوتاه در خصوص این سنت باستانی در چند کشور توضیح می دهیم:

ازبکستان:


در ازبکستان جشن نوروز جشنی دولتی است، اما رسماً سال نو طبق تقویم اروپایی برگزار می شود. از چند روز مانده به عید، مردم این کشور خانه تکانی می کنند و خانه های خود و شهرها و روستاها را می آرایند؛ زیرا این امری طبیعی است که در لباسی زیبا و خانه ای زیبا به استقبال سال نو بروند. طبق رسوم، تا پیش از آغاز سال نو باید تمامی کارهای مربوط به آماده کردن غذا و وسایل پذیرایی پایان بیابند.

غذای فراوان و متنوع، نماد امیدواری به برداشت محصولات بسیار در این سال است. در روز نوروز سفره عید که در ازبکستان "دستارخوان" نامیده می شود، پهن می شود و بر روی آن غذاهای متنوعی از جمله پلو، گوشت گوسفند و یا گاو آب پز شده، پیراشکی با پیازچه و سمنو (سومالیاک) قرار می گیرد. سمنوپزی از رسوم دیرینه در ازبکستان است که خانم ها به آن می پردازند و در هنگام پخت آن شعرهایی شاد می خوانند، می رقصند و افسانه تعریف می کنند، شوخی می کنند. ازبک ها تنها یک بار در سال و آن هم در نوروز سمنو می پزند که جوانه گندم آن سمبل زندگی ابدی است.

یکی از عقاید جالبی که در بین مردم ازبکستان وجود دارد، این است که می گویند اگر در سمنوی میهمان سنگ کوچکی بیفتد، نشان خوبی است و بدین معناست که تا نوروز دیگر او شاد، موفق و تندرست خواهد بود.

علاوه بر این در میدان های شهرها نیز شادی و پایکوبی آغاز می شود و چهره هایی سنتی که نماد عید نوروز هستند، "بهار خانوم"، "دهقان بابا" و "ماما یر" (بمعنای زمین) پدیدار می شوند. آنها سوار بر ماشینی می شوند که با گل آراسته شده و مردم و میهمانان را به میدان اصلی شهر یا روستا دعوت می کنند و در آنجا نوروز را به همه تبریک می گویند. 
 
● نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری دانسته ، بر این باورند که در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا وهمه چیز تازه می شود و زمین را شادمانی فرمی گیرد. همچنین قزاق ها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی درباره ی نوروز وجود دارد : نوروز روزی است که یک سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب می شود ، در شب سال تحویل صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می کند ، خانه را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان داشته ، آن را هر ساله رعایت می کنند. در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که "سوقیم" نام دارد غذایی به نام "اویقی آشار" می پزند و از جوان هایی که دوستشان دارند پذیرایی می کنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عطر هدیه می کنند که این هدایا را " سلت اتکیتر" می نامند که به معنای علاقه آور است. در عید نوروز ساعت سه صبح جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و به همراه عروسکی که به گردن آویز زنگوله ای دارد رها نموده تا از این طریق مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می کند.نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می کنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن به شانه های یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در این ایام است ، قزاقها در نوروزغذایی به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ می کنند که تهیه آن به معنای وداع با زمستان و غذاهای زمستانی است این غذا از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود .

مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود که از مهمترین آنان می توان به " قول توزاق" اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به "کوکپار" (برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران) ، "آودار یسپاق" ، "قیزقوو" و "آلتی باقان" اشاره نمود، در عصر نوروز نیز مسابقه "آیتیس" که نوعی مشاعره است، آغاز می شود .



● نوروز در تاجیکستان

عید نوروز برای مردم تاجیکستان بخصوص بدخشانیان تاجیکستان عید ملی و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می کنند و به " خیدیر ایام"یا عید بزرگ معروف است.

مردم تاجیکستان بخصوص بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی می کنند، همچنین ظروف خانه را کاملا" شسته و تمیز می کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند . برابر با رسمی دیرینه ، قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه هنگامی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمده دو جاروی سرخ رنگ را که در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوی خانه می گذارند، رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی ، پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده ای سعی دارد هر چه زودتر وسایل خانه را بیرون آورده و یک پارچه قرمز بالای سردر خانه بیاویزد و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت وشادی است وارد خانه نماید.

در این سرزمین پختن شیرینی مخصوص و غذاهای متنوع جز رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می افزاید در ایام نوروز غذای معروفی به نام " باج " با کله و پاچه گوسفند و گندم پخته و دیگران را مهمان می کنند. 


آذربایجان:

در آذربایجان شیخ الاسلام حاجی الله شکور پاشازاده مفتی مسلمانان قفقاز فرا رسیدن "نوروز بایرام" را به مردم آذربایجان تبریک گفته و آرزوی شادی، تندرستی و خوشبختی برای مردم این کشور می کند. او گفت که نوروز نه تنها نماد نو شدن طبیعت، بلکه نماد اجرای خواسته ها و امیدهای انسان هاست.



● نوروز در قرقیزستان

عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به
۲۹ روز یا ۳۰ روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند ۲۹ روز باشد اول فروردین و اگر ۳۰ روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می شود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوه تر از سال قبل برگزار می شود. مراسم جشن نوروز در میادین بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ریش سفیدان در بیابان های اطراف برگزارمی شود. در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل " بش بارماق " ، "مانته برسک " و "کاتما" مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن توزیع می شود.

در قرقیزستان در این روز علاوه بر برگزاری جشن ، مسابقاتی مانند سوارکاری نیز مرسوم است که به نحو چشمگیری دنبال شده، جوایز ارزنده ای به نفرات برتر اعطا می شود.



● نوروز در پاکستان

در پاکستان نوروز را "عالم افروز" به معنای روز تازه رسیده که با ورود خود جهان را روشن و درخشان می کند می نامند.

در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا سالنمای نوروز از اهمیت خاصی برخوردار است از این رو گروه ها و دسته های مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویم های خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن می پردازند و این تقویم را در پاکستان " جنتری " می نامند.

از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاکستان می توان به خانه تکانی و یا به عبارتی پاکیزه کردن خانه و کاشانه ، پوشیدن لباس و تهیه انواع شیرینی مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائی ، کیک ، برفی ، شکرپاره، کریم رول، سوهن حلوا، و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام اشاره نمود.در ایام نوروز مردم پاکستان از گفتار نا مناسب پرهیز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص یکدیگر را نام می برند. همچنین سرودن اشعار نوروزی به زبان های اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است که بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان می شود.

پاکستانی ها بر این باورند که هدف نوروز، امیدواری ،درامنیت ، صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا که آزادی و آزادگی، خوشبختی و کامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین می گردد.

● نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برگزار می شود. در روزهای اول سال دشت های بلخ ودیوار و پشت بام های گلی آن پر از گل سرخ می شود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی که در آن لاله می سوزد این گل فقط در بلخ به وفور و کثرت می روید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار می رود. در صبح اولین روز عید نوروز علم "مبارک علی ( ع )" با مراسم خاص و با شکوهی برافراشته می شودکه به معنای آغاز رسمی جشن نوروز نیز می باشد و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد و در این مدت حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون خواهد بود. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می توان به شستشوی فرش های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود.



● نوروز در ترکیه

در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که ( نوروزیه ) نامیده می شد و مخلوطی از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباریان تهیه می نمود که که شفابخش بسیاری از بیماری ها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی می شده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را سالروز تولد حضرت علی ( ع ) و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذکر است نوروز تا نخستین سال های اعلام جمهوری در میان ترکان پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و فقط در پاره ای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز موجودیت خود را حفظ کرده است .


اين مطلب به تاريخ آدینه ناهید شید 28 اسفند ماه 2568شاهنشاهي برابر با
28اسفند ماه 1388شمسي تحميلي تازي و تازي پرستان نوشته شد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

آئين هاي چهارشنبه سوري (از قاشق زني تا فال كوزه)


آيينهاي چهارشنبه سوري (از قاشق زنی تا فال کوزه):

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است.
یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است .
چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است.
از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.
آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..
در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است.
استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".
منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد
و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.

برخي آيين های جشن سوری:

***سرخي آتش مال ما زردي ما مال شما***گل چهارشنبه سور ي
درد و بلا رو ببري


فال گوش:فال‌گوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست . زنان يا دختران جوان آرزویی مي‌ كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به سخنان رهگذران گوش مي‌ دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه مي‌شنوند پاسخ و مراد خود را مي‌ گيرند.
قاشق زنی
رسم ديگر قاشق‌زني است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر مي‌ كنند، روي خود را مي‌گيرند و به خانه ی همسايگان و آشنایان مي ‌روند. صاحبخانه از آوای قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي ‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها مي‌ ريزد.
شال اندازی:
در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي ‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي ‌زنند. كوزه‌هاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي ‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي ‌جهد . گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درخت‌ها مي‌ريزند و باور دارند كه درخت ها بارور مي‌شوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است.
خواجه پیروز (آتش افروز):«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.
زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:
« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.» این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛ وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شيدا جليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند.. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد.
«دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟».
به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری.
هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز . سياوش در افسانه های ايرانی نماد مظلوميت و بی گناهی است. از خون به ناحق ريخته ی او هربهار گياه پرسياوشان بر لب جوی ها و آبگيرها می رويد. گمان می رود سياوش در افسانه های بسيار کهن آريايی مظهر گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سياوشان يا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده می شود.
 در اين مراسم شبانگاه بر مرگ سياوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ريختن برگها می بريدند و آن را بر درختان نظر کرده می آويختند. سوگواری های محرم را نيز با اين مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستاي ابيانه به دليل تاثير آيين سووشون _ سوگ سياووش _ با عاشوراهاي ديگر در ايران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد.
در ایران افزون بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم.
 به گفته دکتر ژاله آموزگار، «ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود.  وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. »
اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله «خواجه پیروز» با نام ها و مناسبت های گوناگون در درازای تاریخ این سرزمین پاسداری شده اند ، اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از سویی ، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این باور ها ست . چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد ، می تواند این چنین در دوران گوناگون دوام بیاورد و هر چند نامش دگرگونی پیدا کند ، اما جاودان بماند.


اين مطلب به تاريخ ناهيد شيد آدينه 21 اسفند ماه2568 شاهنشاهي برابر با
21اسفند ماه1388 شمسي تحميلي تازي و تازي پرستان نوشته شد

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

معرفي ميرزا حسن رشديه از پيشقدمان نهضت فرهنگي در ايران


** فقط ببينيد ملايان بي سواد مفت خور آشغال چه بلائي بر سر اين مرد فرهنگ دوست ايراندوست آورده اند!!




ميرزا حسن رشديه :

ميرزا حسن تبريزي (۱۲۳۰ تبريز - ۱۳۲۳ قم) مشهور به رشديه از پيشقدمان نهضت فرهنگي ايران در سده قبل بود.
وي نخستين موسس مدارس جديد در تبريز و تهران بود،‌ او را پدر فرهنگ جديد ايران ناميده‌اند.
حاجي ميرزا حسن رشديه با توصيه و مشورت پدرش كه از روحانيان بود تصميم گرفت كه به جاي رفتن به نجف و خواندن درس طلبگي روانه استانبول و مصر و بيروت گردد و آموزگاري نوين را ياد بگيرد.
او به بيروت رفت و در آن جا سبك نوين آموزش الفبا و دروس جديد مانند حساب و هندسه و تاريخ و جغرافيا را آموخت.
سپس در تفليس مشغول به كار شد. هنگام بازگشت ناصرالدين شاه از سفر فرنگ، رشديه طرح‌هاي آموزشي خود را ارائه كرد و شاه او را مامور كرد كه به ايران آمده و همين سبك را در شهرهاي ايران راه اندازي كند اما سپس از اين تصميم پشيمان شد و راه اندازي مدارس جديد را به وقتي ديگر موكول كرد.
او پدر شهناز آزاد بود. شهناز آزاد (۱۲۸۰–۱۳۴۰) روزنامه‌نگار و يكي از پيشگامان جنبش زنان در ايران بود.
او سردبيري نامه بانوان را برعهده داشت. (پانویس را ببینید)
تأسيس مدارس جديد حاجي ميرزاحسن رشديه در سال ۱۲۶۸ خورشيدي به زادگاه خود تبريز بازگشت و در مسجدي در محله ششكلان تبريز مدرسه‌اي به شيوه جديد راه اندازي كرد كه به دو زبان فارسي و تركي آذربايجاني در آن تدريس مي‌شد.
تخته سياهي جلوي شاگردان آويخت و الفباي آسان شده را به سرعت به آنها آموخت، از كتاب‌هاي آسان حكايت‌ها را خواند و نظم و انضباطي را در ميان شاگردان حاكم كرد.
پس از چندي تابلوي مدرسه رشديه را بر سر در مكتب خانه ششكلان تبريز آويزان كرد.
گروهي از روحانيون آن روز اين شيوه نوين آموزشي را كه با اصول قديم آموزش متفاوت بود، برنتافتند و هر روز بر عليه وي شايعاتي درست مي‌كردند. متحجران زنگ مدرسه وي را ناقوس كليسا مي‌ناميدند و اعلام مي‌كردند كه كساني كه فرزند خود را به مدرسه مي‌فرستند كافرند.
رشديه براي آرام كردن اوضاع تصميم گرفت ديگر از زنگ مدرسه براي صف بستن و... استفاده نكند و به‌جاي آن يكي از دانش‌آموزان با صداي بلند شعر زير را كه سروده خود او بود مي‌خواند:
هر آنكه در پي علم و دانايي است
بداند كه وقت صف آرايي است

البته اين كار نيز فايده‌اي نداشت و پس از آن برخي طلاب تحريك شده (بخوانید لباس شخصی های امروز) به مدرسه رشديه حمله كرده، تابلوي آن را پايين آورده و تخته سياه آن را آتش زدند و ميرزاحسن رشديه را از مسجد ششكلان بيرون راندند.
ميرزاحسن رشديه چندي بعد حياط مسجد شيخ الاسلام در تبريز را بازسازي كرده و اتاق‌هاي آن را سامان داد تا به عنوان كلاس درس از آنها استفاده كند. دوباره مردم به اين مدرسه جديد اقبال نيكويي نشان دادند و مدارس سنتي قديم از رونق افتاد.
ولي وي سرانجام تكفير شد و فتواي انهدام مدارس جديد صادر شد. به دنبال آن عده‌اي به مدارس جديد حمله كردند كه و شروع به تخريب اموال مدرسه كردند، دانش‌آموزان را زخمي كردند و حتي چند تن از دانش‌آموزان نيز در اين واقعه كشته شدند.
جالب اينجا بود كه در هنگام تخريب يكي از اين مدارس وي مي‌خنديد و مي‌گفت: «اين جاهلان نمي‌دانند كه با اين اعمال نمي‌توانند جلو سيل بنياد كن علم رابگيرند. يقين دارم كه از هر آجر اين مدرسه، خود مدرسه ديگري بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم ديد»اين بار ديگر اوضاع بر ميرزاحسن چنان تنگ شد كه وي از ايران به قفقاز رفت و در همانجا به آموزش پرداخت. وقتي كه امين الدوله به والي‌گري آذربايجان منصوب شد رشديه را به تبريز فراخواند و دوباره دبستاني در ششكلان تبريز برپا شد.
در اين دبستان جديد شاگردان مدت طولاني تري را در مدرسه مي‌ماندند و علاوه بر پوشيدن لباس‌هاي يك شكل، ناهار نيز به آنها داده مي‌شد.




وقتي امين الدوله در سال ۱۲۷۶ به تهران آمد، ميرزاحسن خان رشديه نيز به پشتوانه او به تهران آمده و مدارسي را به نام مدارس رشديه در تهران بنيانگذاري كرد. «سالي بسر آمد. پايان سال رشديه جمعي را به مسجد دعوت مي‌كند تا مجلس امتحاني بر پا كند و از حاصل كار سخن بگويد و حمايت دعوت شدگان را جلب كند. در مجلس امتحان «عمق تغير» آقايان برملا مي‌شود.
«با كلنگ نجوي و اشارات» براي «برهم زدن مدرسه» ، «چاه» مي‌كنند.
به گفته رشديه «يكي از آقايان كه مقامش عالي تر از لياقتش است خودداري نتوانست. گفت:
اگر اين مدارس تعميم يابد يعني همه مدارس مثل اين مدرسه باشد بعد از ده سال يك نفر بي سواد پيدا نمي‌شود.
آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است. علما كه از حرمت افتادند اسلام از رونق مي‌افتد… صلاح مسلمين در اين است كه از صد شاگرد كه در مدرسه درس مي‌خوانند يك دو تا شان ملا و با سواد باشند و سايرين جاهل و تابع و مطيع علما باشند.!!!» ميرزا حسن مدير مدرسه رشديه پس از آنكه در تبريز براي ايجاد مدارس زحمت كشيده بود به تهران رفت.
«فرياد مقدسين بلند شد كه آخرالزمان نزديك شده‌است كه جماعتي بابي و لامذهب مي‌خواهند الف و با را تغيير دهند، قرآن را از دست اطفال بگيرند و كتاب به آنها ياد بدهند.»
شيخ فضل الله نوري در جلسه‌اي به ناظم‌الاسلام كرماني درباره مدارس جديد مي‌گويد: «ناظم الاسلام، ترا به حقيقت اسلام قسم ميدهم. آيا اين مدارس جديده خلاف شرع نيست؟ و آيا ورود به اين مدارس مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست؟ آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمي و فيزيك عقائد شاگردان را سخيف و ضعيف نمي‌كند؟»
وي تاليفات متعدد دارد از جمله: بداية‌التعليم، نهاية‌التعليم، وطن ديلي (به تركي آذربايجاني)، تاريخ شفاهي، شرعيات ابتدايي، جغرافياي شفاهي و غيره. در زماني نيز كه در تهران بود روزنامه طهران را انتشار مي‌داد.
وي در ۲۹ آذر ۱۳۲۳ در قم در سن ۹۷ سالگي درگذشت.
پانويس ها:
شهناز در خانواده‌اي فرهنگي و طبقه متوسط رو به بالا زاده شد. پدرش حاج ميرزا حسن رشديه مردي تحصيل كرده و مدرسه‌ساز بود. در جواني با ابوالقاسم آزاد مراغه‌اي ازدواج كرد كه روزنامه‌نگار بود. خود نيز در ۱۲۹۹ قبل از سن ۲۰ سالگي اقدام به انتشار نامه بانوان براي آگاهي زنان نمود. اين نشريه مقالاتي درباره حقوق زنان، حجاب، اخبار ملي و بين‌المللي چاپ مي‌كرد و همه مقاله‌هايش به قلم زنان بود. شهناز آزاد و همسرش در كنار آزارها، زندان و تبعيد، با كمبود سرمايه و مشكلات مالي براي چاپ روزنامه‌هايشان نيز روبرو بودند. شهناز آزاد در سن ۶۰ سالگي در سال ۱۳۴۰ درگذشت.
م. آجوداني، مشروطه ايراني، انتشارات فصل كتاب، لندن ۱۳۶۷، ص ۲۶۰ و ۲۶۱[۳]

ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، بخش اول ج اول، رودكي

بن مايه: ویکی پدیا
پایان متن
گروه خبری دانشجویی موج سبز

اين مطلب به تاريخ13 اسفند ماه 2568 برابر با

13اسفند ماه1388 شمسي تحميلي تازي و تازي پرستان نوشته شد.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

تاریخچه شهر قم

تاریخچه شهر قم


* به علت اشتباهی که بعضی از هموطنانمون در مورد معنای اسم قم دارند (که آنهم تقصیر دولت نامردان ایران است)

این مطلب را اینجا منتشر میکنم

جغرافیا:

قم شهری است در حاشیه کویر، که در فاصله ۱۴۰ کیلومتری جنوب شهر تهران قرار دارد.

وجه تسمیه

ریشه نام این شهر به «کومه» به معنای آلاچیق مانندی که چوپانان برای استراحت می‌ساختند، باز می‌گردد. قُم معرَّب یعنی عربی شده ی کومه است.

تذکر:

در مورد اسم قم باید تذکر بدهم که شهر قم هم مثل بقیه شهر های ایران در ایران واقع شده است و اسمش هم یک اسم ایرانی و یا فارسی است و نمیتواند عربی باشد بعضی از هم میهنان در ایران فکر میکنند قم عربی و به معنای ایستادن است در شهر قم هم تابلوی بزرگی از طرف دولت جبار و غلطمان نصب شده است و نوشته است قم )شهر ایستاده(

همانطور که در بالا ذکر شد این اسم (یعنی قم) معرب کومه است که از ویکی پدیا سرچ کردم و در بالا نوشته ام . لطفا" افکار غلط را از ذهنتان پاک کنید .

تاریخچه:

از لحاظ تاریخی روایتهای گوناگونی در مورد تأسیس شهر قم وجود دارد. یک گزارش تاریخی بر آن است که شهر قم در سالهای دور توسط مهاجرانی که از یمن به ایران هجرت کرده بودند تأسیس شده‌است. روایت مستند تر حاکی از آن است که این شهر قدمت ۵۰۰۰ ساله دارد که این ادعا توسط دانشگاه آکسفورد با استناد به آزمایش کربن مورد تایید واقع شده‌است.

بنا بر نقل گریشمن، محدوده کنونی قم جزو دومین دسته سکونتگاه‌های پیش از آریایی فلات ایران بوده‌است. بنا بر این قول و همچنین بر اساس حفاریهای انجام شده در محل تپه قمرود، قدمت سکونت در این منطقه به هزاره پنجم پیش از میلاد می‌رسد. آثار این حفاریها در موزه ایران باستان و نیز موزه آستانه قم موجودند.

منبع: ویکی پدیا

در دنباله ...

چنانچه مدارک و شواهد تاریخی نشان می دهد شهر مذهبی قم قبل از زمان هخامنشیان وجود داشته است چون

مورخین نوشته اند که این شهر بدست اسکندر مقدونی ویران گردید ولی قباد ساسانی آنرا دوباره مرمت و آباد گردانید. در سال 23 هجری سپاهیان تازی قم را بتصرف خود درآوردند در قرن اول و دوم هجری این شهر تابع اصفهان ولی در زمان سلطنت هارون الرشید از اصفهان جدا گشت و استقلال و استقراری یافت.

در اواخر قرن دوم هجری که خلفای بنی عباس در بغداد حکومت می کردند حضرت فاطمه خواهر امام رضا امام هشتم که به نیت دیدار برادرش عزم رفتن به خراسان را داشت در قم مسموم و در همانجا مدفون گردید و از این هنگام مرقد خواهر امام رضا مورد توجه شیعیان قرار گرفته و همه ساله عده زیادی از زائران بقصد زیارت مرقد آن حضرت به قم سفر می کردند.

در قرن سوم هجری شهر قم به دو منطقه بزرگ و کوچک تقسیم شد که قسمت بزرگ را مینجان و کوچک را کمندان مینامیدند و اهل تشیع در آن سالها که مورد گفتگوی ماست در منطقه دوم گرد آمدند.

در قرن چهارم شهر قم دارای حصار و باروئی بوده که پیرامون آنرا احاطه کرده بود و بقرار معلوم در زمین های حاصلخیز آن پسته و فندق بعمل می آمده است.

یاقوت حموی مورخ مشهور درباره شهر قم مینویسد: شاه صفی صفوی برای حرم صحن زنانه ای ساخت و شاه عباس ضریحی از فولاد برای آن مرقد ترتیب داد...

در قم آثار و ابنیه کهنه و قدیمی بسیاری وجود دارد که متعلق به مردم ایران است و هنوز هم وجود دارند.

( خدا کنه دزدهای آثار باستانی رشد کرده در این نظام جمهوری ولایت وحشت این مطلب منو نخوانند)

قم در یورش مغولان به ایران مورد تاخت و تاز قرار گرفته و بکلی ویران شده است و بصورت تلی از خاک درآمده است . حمد اله مستوفی مینویسد: دورباروی شهر زیاده بر هزار قدم است.

پادشاهان صفوی در عمران و آبادی این شهر نقش مهمی داشته اند و در قم پنج تن از پادشاهان این سلسله مدفون میباشند.

شهر قم در زمان حملات افغانها به اصفهان بار دیگر به ویرانی گرائید و سیل هم به انهدام شهر کمک کرده در سال 1055 نیمی از شهر قم را سیل از میان برد.

در زمان حکومت قاجاریه فتحعلی شاه به آبادانی قم همت گماشت و گنبد حرم را تجدید بنا نمود این پادشاه در صحن حرم مدفون است.

بن مایه:

برداشت از کتاب

: ایران قدیم /تهران قدیم نوشته:

ناصر نجمی

انتشارات جانزاده


این مطلب به تاریخ ناهید شید آدینه7 اسفند ماه 2568شاهنشاهی برابر با

7اسفند ماه 1388شمسی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشده شد.

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

خدمات رضا شاه بزرگ به مناسبت کودتای سوم اسفند



** نخست
29 بهمن ماه روز عشق را به هم میهنان گرامی شاد باش میگویم این روز و تمامی روزهای ایرانیان ایران دوست خجسته باد.

** یاد آوری میکنم که رضا شاه بزرگ کشور خرابه ای با خزانه ای بسیار خالی و مردمی با دشواریهای زیاد و فقر فکری ناشی از وجود مستمر
1400 ساله دین و 400 ساله مذهب و آخوندهای منحرف خرافاتی بی وطن و بیماریهائی مثل کچلی و سل و انواع بیماریهای خطرناک دیگری از پادشاهان احمق و وطن فروش قاجاریه به ارث برده بود این مرد بزرگ که بقول تاریخ نویس معاصر کسروی : بزرگی نام خود را در بزرگی نام وطنش میدانست بزرگی بی سواد و روستائی و وطن دوست بود با کشوری به معنای واقعی کلمه خرابه !! این مرد بزرگ با سرما یه ای و دوستانی اندک در ایران کوششهای زیادی برای این مملکت انجام داد که البته این کوششها با مقداری نارسائی هم همراه بود .

کارهای بزرگ رضا شاه در زمانه ای بس خطرناک و بس بیمار گونه از همه نظر و بدون سرمایه کافی خزانه مملکتی:

ياد‌‌آوری مي‌شود كه در زما ن

رضا شاه پهلوی طی شانزده سال سلطنت درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. در این هنگامه‌بود که آلمان به رهبری آدولف هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد. خدمات رضا شاه پهلوی به ایران و ایرانیان را نمی توان به طور کامل در اینجا درج کرد ، تنها اشاره کوچکی به خدمات آن بزرگمرد کافی است تا همه پی ببرند که ایران امروز بدون رضا شاه هیچ بود .

سرکوب غائله جنگل و خراسان و تحکیم قدرت حکومت مرکزی در آذر بایجان و مازندران

سرکوب یاغیان در سراسر ایران از جمله کاشان

تشکیل ارتش نوین ایران، متحدالشکل شدن جامه لشگرین و تصویب قانون نظام وظیفه در سال 1303

برچیدن حکومت دست نشانده شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن

احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی

بنیانگزاری دادگستری به جای محاکم شرع ، الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم به قضات حقوقدان ایرانی

تأسیس بانک ملی ایران و کوتاه کردن دست بانکهای انگلیس از دارائیهای دولت

بنیانگزاری نیروی دریائی

بنیانگزاری نیروی هوائی با خرید چند هواپیمای یونکرس از آلمان

الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی و اختصاص آن به بانک ملی

تاسیس موزه جواهرات ملی ایران

تدوین تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت

الغای امتیازنفتی دارسی و عقد قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس

کارگذاردن نخستین سنگ بنای دانشگاه تهران در سال 1312 و راه اندازی آن یکسال پس از این تاریخ

تأسیس بانک کشاورزی

تدوین و اجرای قانون معروف به کشف حجاب و تغییر البسه مردان

تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران

تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور

اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به اروپا

ساختن راه ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوهها ...


یادش همیشه در نزد ایرانیان گرامی باد

باشد روزی نه چندان دور در زمان حیات ما ایرانیان جسد اورا با غرور و افتخار به خاک از دست داده اش و میهنش ایران برگردانیم


این مطلب به تاریخ اورمزد شید پنج شنبه 29 بهمن ماه 2568شاهنشاهی برابر با

29بهمن ماه 1388شمسی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشته شد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

زن در اوستا:


در ایران باستان مقام زن در جامعه بسیار بالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد.

بنا بر نوشته کتاب نیرنگستان پهلوی زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی با مردان شرکت کنند یا خود به تنهایی به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب مادگان هزار دادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول گردند.
در فروردین یشت و دیگر یشت ها و هم چنین شاهنامه و دیگر حماسه های باستانی این سرزمین اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست را که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در فهرست زنده روانان جاوید در آمده اند نام برده شده و بر روان فرهمند آنان درود فرستاده می شود.
زن در ایران باستان حتی به مقام شاهی نیز می رسیده است. در اوستا هرجا از روان مردان پاک و پرهیزکار سخنی در میان است بلافاصله روان چنین زنانی را نیز به یاد آورده وبه روانشان درود می فرستد.
در یسنای 42 بند 10 می فرماید:
"ای اهورامزدا از میان مردان و زنان آن که به بهترین وجه سپاس تورا به جا می آورد تو خود به درستی آن را خواهی دانست به چنین مردان و زنان بی ریا بخشش نیک منشی عطا فرما"
در یسنای 35 بند 6 آمده:
"آنچه را مرد یا زنی درست و خوب و شایسته دانست باید از روی روشن بینی به جای آورد و به دیگران نیز بیاموزد تا همه آن را بدرستی انجام دهند"
و در یسنای 30 بند 2 آمده:
"ای مردم گفتار نیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود تمییز دهید و پیش از اینکه فرصت از دست رود هر مرد و زن باید خود، راه خویش را برگزیند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا گردید"
در اوستا تعلیم برای مردان و زنان واجب است :
دختران باید بیش از پسران به فراگرفتن علم و دانش بپردازند زیرا آنان تا در منزل پدرند باید به ترتیب و آرایش خانه پدر پرداخته و چون به منزل همسر شدند باید به تعلیم و تربیت فرزندان و نسل آینده مشغول شوند.

در کتاب بندهش در مورد کمال و رسایی خلقت زن از روز نخست چنین می گوید":

آن گاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود به کالبد مشیه و مشیانی بدمید و آنان جان گرفتند.

پس بدانها گفت: شما پدر و مادر مردمان آریایید. من شمارا پاک و رسا آفریدم با پارسایی به زندگی بپردازید.

نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار باشید". آنگاه نخستین چیزی که آن دو اندیشیدند این بود:"

هریک از ما باید خشنودی و دوستی دیگری را فراهم آوریم"پس آنگاه خرامیدن آغاز کردند.
اشو زرتشت در انتخاب همسر آینده دختر خود سرمشق خوبی برای ما در گاتها به یادگار گذارده

چنانچه در یسنای 53 بند 3 می فرماید:
"و تو ای پوروچیست ای جوان ترین دخترم، من که پدر تو هستم از برایت جاماسپ را که یاور دین مزداست از روی راستی و منش پاک به همسری برگزیدم.

اینک برو با خردت مشورت کن و در صورت قبول با عشق پاک در انجام وظیفه مقدس زناشویی رفتار نما"

آنگاه بدنبال همین بخش اشو زرتشت خطاب به نو عروسان و دامادان می فرماید:
"اینک من روی سخنم با شماست:

به اندرزم گوش دهید و گفتارم را خوب به خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاک منشی بر آیید.

هریک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی بر دیگری پیشدستی جوید تا این زندگانی مقدس زناشویی را با خوشی و خرمی بگذراند"

زن در زبان اوستایی و سانسکریت به لقب(ریته سیه بانو) یا (اشه بانو) خوانده می شده که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروزه واژه اولی در زبان فارسی حذف شده و فقط بانورا که به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می بریم. باز کلمه مادر در زبان اوستایی و سانسکریت (ماتری)سات که معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را (سواسری)وجود مقدس و خیر خواه می نامند وزن شوهردار به صفت (نمانوپتنی) یا نگهبان خانه نامزد گردیده است.
باز در کتاب بندهش درباره زن آمده که:
"در روز نخست هورمزد به زن فرمود : ای زن تورا آفریده ام تا مردان پارسا و پهلوان به وجود آوری و در آغوش پر مهر خود پرورش دهی تا به یاری آنان ریشه نادرستی و ناپاکی از جهان بر افتد"
در دیگر زبانهای ملل از جمله دیگر آریان اروپایی و سامی نژادان و زرد پوستان خداوند را با ضمیر مذکر خوانده و اورا چون مردی می شمارند. در صورتی که طبق مندرجات اوستا اهورامزدا هم جنبه مادری دارد و هم جنبه پدری.

چنانکه از شش صفت برجسته پروردگار سه صفت اولی را که:

وهومن / خرد اردیبهشت / راستی و شهریور نیرومندی باشد که از صفت مشخصه مردان و در برابر سه صفت دیگر که سپندارمذ:عشق پاک، خرداد :رسایی و کمال و امرداد :جاودانگی باشد از صفات مشخصه زنان است و زنان در واقع با زاد و ولد نسل خود را امرداد یا جاودان می سازند.
در بندهش آمده:
"هورمزد نسبت به آفریدگان هم حق مادری دارد و هم پدری زیرا همانند پدر آفرینش را به شکل نطفه در عالم مینوی از خود بیافرید و چون مادر آنرا بپرورید و به گیتی آورده نگهداری می کند و رزق و روزی می دهد".

* این مطالب و احکام راجع به زن را مقایسه کنید با احکام اسلام و نظرات محمد که رسول خدا هست و علی بن ابیطالب مولای متقیان کدامش بهتر است ؟

بر گرفته شده از کتاب "جهان بینی زرتشتی" نوشته شده توسط موبد رستم شهرزادی است

گرد آورنده : پایگاه پژوهشی هخامنشیان www.hakhamaneshian.ir

وهومن


این مطلب به تاریخ کیوان شید شنبه 24 بهمن ماه2568 شاهنشاهی برابر با

24بهمن ماه1388 شمسی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشته شد.


۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

زن در دوره ساسانیان

زن در دوره ساسانیان:

** بعد از خواندن مطلب زیر لطفا" خودتان رابطه زن در اجتماع و در خانه و در دانشگاه و در محیط کار را با مردان و بعد از اسلامی شدن و شیعه شدن و آخوندی شدن در ایران مقایسه کنید.
کدامیک به حق و حقوق زن بیشتر توجه شده؟ - این قسمت را بعد از خواندن دیدگاه دوستمان شاهکار اریائی اضافه میکنم که زن اسلامی اکنون  به اندازه بیضه چپ مرد است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مرحبا به اسلام

تصویر سکه شاه بانو پوراندخت



ساسانیان مظلومترین سلسله تاریخ ایران هستند به این دلیل که با سقوط آنها، سقوط ایران هم آغاز میشود و دلخوریها متوجه آنان میگردد. این که می گویند ساسانیان در تاریخ دست برده‌اند درست نیست و نسخه‌های تاریخی این حکومت، منابع اندیشمندان ایرانی آن دوران بوده است. ساسانیان تعصبات دینی نداشتند، به عنوان مثال در دانشگاه «جندی شاپور» مسیحیان نیز درس میخواندند و فردوسی هم در شاهنامه از این حکومت تعریف کرده است. اختلاف طبقاتی در زمان ساسانیان وجود نداشته و برپایه منابع تاریخی، خواندن و نوشتن برای همه آزاد بوده است. اردشیر بابکان نظام نوینی را در این سلسله ایجاد میکند که از ایران وارد غرب می شود. اقتصاد ساسانیان ترکیبی از سرمایه داری و سوسیالیسم بود و نکته بسیار جالب این است که همه مردم بیمه بودند، بدون این که حق بیمه و عوارض پرداخت کنند.
عصر ساسانی از درخشانترین دوران تاریخ ایران است. در هنگام فرمانروایی ساسانیان، زن ایرانی از ارج و پایداشت والایی برخوردار بود. تحصیل و کار برای زنان آزاد بوده است. «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» به سپهسالاری و نیز فرمانروایی قلمرو ری رسید. دو بانو: آزرم
یدخت و پوراندخت بر تخت شاهنشاهی ایران زمین نشستند. در داستان ها، بارها میبینیم که شاه ساسانی به گونه ای ناشناس در خانه شبان یا کشاورز مهمان بوده و از میان همین مردم، دختری به زنی گرفته وبعدها فرزندی که از همان دخترشبان یا کشاورز به دنیا آمده بود، به پادشاهی ایران برگزیده می شد. قباد با دختر یکی از دهقانان اهواز زناشویی می کند و کسرا (انوشیروان) زاده میشود.



طش با نخستین جرقه عشق احساس درونی خود را بر زبان می آورد. شیرین خود یک پا مرد است، دور از تحکمات متعصبانه و آسوده از بد زبانی ها و شایعه سازی های مردم محیط و بلفضولان قبیله اش. دخترک با اسب و چوگان سر وکار دارد نه دوک و چرخه، مرد محبوبش را شخصن انتخاب می کند و روزها و شب ها در میدان چوگان و بزم طرب با می نشیند و می گوید و می خندد، بی آنکه حریم حرمتش در هم شکند و به گستاخی های مستانه طرف مجال تجاوزی دهد. در داستان خسرو و شیرین هم واسطه و دلاله‌ای هست اما نه میان همسر آینده و پدر دختر، و نه برای جوش دادن قضیه! در همچو حال و هوایی است که شیرین با همه فوت و فن های دل ربایی آشنا و در همه مقولات لوندی استاد، یک تنه جامه سفر می پوشد و بر اسب می نشیند و به شکار شوهر می رود بی آنکه از رهزنان بیابان و ولگردان شهرهای سر راهش بیمی داشته باشد. ملاحظه می فرمایید چه هم دست و هماهنگ شیخ گنجوی صحنه های داستان را آفریده و پرورانده است. در محیطی بدین آسودگی و استغناست که جوان پر شر و شوری چون پرویز در جنگل انبوه مسیرش، بر سطح آبگیری لبریز از طراوت هوس انگیز بهاری چشم می گشاید و دختر زیبای برهنه ای را مشغول آبتنی می بیند، و عکس العملی هماهنگ با دیگر اجزا و صحنه های داستان نشان می دهد. اگر همچو صحنه در کویر دیار لیلی اتفاق می افتاد تصور می فرمایید رهگذر به گنج رسیده وگرچه نوفل شمشیرزن باشد بدین سادگی و بزرگواری از این خلوت بی مدعی و سفره بی انتظار دست بر می داشت؟! اما در حال و هوای داستان خسرو و شیرین مجال این خشونتها نیست. در این گوشه جهان شاهزاده ای هوس پرست و شهوت زده ای چون پرویز هم چاره ای ندارد جز به صبری آورد فرهنگ در هوش، دیده بستن و دندان بر جگر گذاشتن و به آیین جوانمردی بر فرق هوای نفس پای مردانگی کوفتن و از تماشای اندام لخت زن به سیر طبیعت پرداختن. اینجا است که خواننده بی اختیار مجذوب ظرافت هنر نمایی نظامی می شود و تسلطش در رعایت فنون داستان سرایی در همچو فضای داستانی زن نه تنها احساس حقارت و بیچارگی نمی کند که خودش را یک سر و گردن از مردان بالاتر می بیند و شاه مغرور و محتشمی چون پرویز را از لب آب تشنه برمی گرداند.
«سعیدی سیرجانی» در کتاب «سیمای دو زن» هنگام سنجش میان دو زن ایرانی و عرب (شیرین ـ‌ لیلی) مینویسد: در دیار «شیرین» منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران و دختران با هم می نشینند، با هم به گردش و شکار می روند و با هم در جشن ها ومهمانی ها شرکت می کنند. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است که به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیک اندیش خویشتن می دانند، و هشداری دوستانه چنان در دل و جانشان اثر می کند که وسوسه های شهزاده جوان عشرت طلبی چون پرویز نمی تواند در حصار پولادین عصمتشان رخنه کند. در سرتاسر داستان خسرو و شیرین بیتی و اشارتی به چشم نمی خورد که آدمی زاده خیرخواه مصلحت اندیشی از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد. در دیار شیرین مردم چنان گرم کار خویشتن اند و مشاغل روزانه، که نه از ورود نامنتظر ولیعهد شاه ایران به سرزمین خود با خبر می شوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و پرویز دارند. حتی یک نفر هم در این مملکت بی در و دروازه متعرض این نکته نمی شود که در بزم شبانه مهین بانو چه می گذرد و جوانانی چون پرویز و همراهانش چرا با دختران ولایتشان مسابقه اسب تازی و چوگان بازی می گذارند. گویی احدی را عقده ای از میل های سرکوفته بر دل ننشسته است. دختری سرشناس یکه و تنها بر پشت اسب می نشیند و بی هیچ ملازم و پاسداری از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می تازد و وقتی که محروم از دیدار یار نادیده به دیار خود برمی گردد، یک نفر مرد غیرتی در سرتاسر مملکتش پیدا نمی شود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟ دنیای شیرین دنیای گشاده ی بی پروایی ها است، دنیایی است که جزییاتش با یکدیگر هماهنگی دارد. شیرین دست پرورده زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد، دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوستی است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار برمی نشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش که از برقع نیست ایشان را روی بندی، هر یک با فنون سوارکاری و جنگ آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در معرکه مبارزه کنند. دختری که در چنین محیطی بالیده است در مورد طبیعی حق مشروع خویش یعنی انتخاب شوهر نه گرفتار حیای مزاحم است و نه در بند ریای محبت کش. آخر در محیط او هیچ دختری را به جرم زیبایش به قداره نکشیده اند و به جرم نگاه محبتی به زندان سرای حرم نسپرده اند و داغ بدنامی و رسوایی بر جبین بختش ننهاده اند، تا او بترسد و عبرت گیرد و در نخستین برخوردش با تصویر پرویز ابرو در هم کشد و روی بگرداند و دزدانه ای از گوشه چشم قناعت ورزد. او به حکم تربیتش و محی

«کریستیان بارتلمه» در رساله «زن در حقوق ساسانی» اشاره میکند که: تربیت علمی در میان زنان شاهنشاهی ساسانی شیوع داشته است. کتاب حقوقی «مادیکان هزار دادستان» گزارشی را از نوشته یک قاضی محقق نقل می کند که وی را روزی، 5 زن در سر راهش به دادگاه نگه می دارند. یکی از زنان سوالاتی راجع به مسایل حقوقی مربوط به ضمانت و اهلیت می کند. قاضی مذکور یادآور می شود که نخست پرس و گو به خوبی برگزار شد لیکن در پاسخ آخرین سوال در جای خود ایستاده و هیچ گونه جوابی برای آن نمی دانستم. در این هنگام یکی از زنان، قدم پیش نهاده می گوید: «استاد بیهوده به مغز خود فشار نیاورید و به آسانی بگویید: نمی دانم! و ضمنا می توانید پاسخ این سوال را در فلان کتاب بیابید»! در اینجا ملاحظه می کنیم که حتی مطالعه و تحصیل علم حقوق در میان زنان عصر ساسانی بیگانه و نامأنوس نبوده است. و تصور نمیرود که این علاقه به مطالعه، در مورد رشته های عمومی تر و غیر اختصاصی تر کمتر موجود بوده است. دختر می توانست به پدر و یا قیم خود اظهار دارد که از قبول ازدواج پیشنهادی او خودداری خواهد کرد، و پدر نیز ناگزیر از قبول سخن وی می گردید. بدین ترتیب، پدر مجاز نبوده است که دختر خود را به ازدواج مجبور کند و یا حتی هنگام اجتناب دختر خود از ازدواج، نمی توانسته است او را از ارث محروم سازد و یا به وسیله دیگری او را کیفر دهد. در مورد این گونه مسایل، مردم عصر ساسانی، کم تعصب و دارای سعه‌ی صدر و افق نظر و بینشی بلند بوده اند. زن می توانسته است در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند. در موارد متعددی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در قسمت معینی از اموال خانوادگی و یا بهای آن را صریحا" به زن خود واگذار کرده است. در یک مورد جالب دیگر می خوانیم که مردی با دو زن قراردادی می بندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و در این شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند به استثنای حق فسخ قرارداد که از برای مرد باقی می ماند. از آنچه که منابع و مآخذ ما با اطمینان خاطر در اختیار ما می گذارند، می توانید ملاحظه کنید که زن در شاهنشاهی ساسانی، به راستی راه تعالی و استقلال حقوقی خود را می پیموده و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است. لیکن پیروزی عرب و سقوط شاهنشاهی ساسانی دوباره موجب شد که این موفقیت های زن، همه یکباره طریق زوال و تباهی در پیش گیرند.



برگرفته از سایت زیر:
امید عطائی فرد
تارنمای هخامنشیان
این مطلب به تاریخ چهارشنبه تیر شید 14 بهمن ماه2568 شاهنشاهی برابر ب
14بهمن ماه1388 شمسی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشت شدا
چهارشنبه14 بهمن ماه1388 شمسی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشته شد.