۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

فردوسی بزرگ ، زبان فارسی و تاریخ ایران (همراه با فایلهای فاضلی گرامی در اثبات مسلمان نبودن فردوسی)

فردوسی بزرگ، زبان فارسی و تاريخ ايران



علیرضا سیف الدینی (ارتباز)


درآغاز جهت کسانی که گول سیاست بازیهای این دولت نامردمی را خورده اند و کتابهای تقلبی آنها را بخصوص شاهنامه را خوانده اند و میگویند فردوسی مسلمان بوده و بقول یک آخوند پوفیوزی میگویند از هر ده بیت شعر فردوسی یکبار نام علی را بزبان آورده است بگویم اگر اینطور بود فردوسی را بعد از مرگش در قبرستان مسلمانان راه میدادند و مجبور نبودند درآن باغ دفنش کنند (اگر چه اینکار به نفعش شد) درضمن به آنهائی که تاریخ را نمیخواهند بدانند بگویم شاه اسماعیل صفوی به خاطر اینکه فردوسی از زرتشت پشتیبانی کرده بوده و اشعارش را نوشه بوده مقبره فردوسی را بکلی ویران میکند پس نتیجه میشود گرفت که فردوسی اصلا" و ابدا" شعری در راستای ( نا ) حقانیت اسلام و شیعه ننوشته بوده که شاه اسماعیل صفوی را تا بدین حد خشمگین کرده بوده در اینجا فایلهائی از رضا فاضلی را برایتان میگذارم که در راستای اثبات تقلب در شاهنامه هست.


امیدوارم به اندازه کافی در راستای حقیقت یابی کوشیده باشم:

1- آیات کفر آمیز فردوسی:
دریافت فایل


2- فردوسی و علی:
دریافت فایل


3- فردوسی بر ضد خدا:
دریافت فایل


4- قسمتهائی که به شاهنامه اضافه شده است:
دریافت فایل




و حالا بخوانید در مورد فردوسی و زبان فارسی و تاریخ ایران:

 
شور ميهن پرستی و ايران دوستی فردوسی بزرگ را بر آن داشت كه از دانش ژرف خود در زبان فارسی برای سرودن شاهنامه بهره گيرد. او همه كوشش خود را به كار برد تا هنگام سرودن شاهنامه زبان فارسی را از آلودگی به واژه های بيگانه آن هم بيگانه ای كه كشورش را به نابودی كشانده و كوشش داشت با چيرگی بر زبان فارسی ايران را برای هميشه همانند ديگر كشورهای باستانی خاورميانه به كشوری عرب زبان و در نتيجه به سرزمين عربی دگرگون كند بزدايد. اگر امروز زبان شيرين فارسی را در بيان پيوندها و انديشه های خود به كار می بريم وامدار نخستين سرايندگان ايران به ويژه فردوسی بزرگ هستيم.



در ده ها هزار بيت شاهنامه ای كه او به زيور شعر آراست به ندرت به واژه های بيگانه بر می خوريم. بدين ترتيب می توان پذيرفت كه فردوسی به بازسازی زبان فارسی كه پيش از او سرايندگان نخستين ايران با پشتيبانی شاهان ايران و وزيران ايران آغاز كرده بودند به نقطه ی اوج رسانيد.


استادان بزرگ زبان فارسی در زمان ما بسيار روشن در اينباره سخن گفته اند. دكتر جلال خالقی مطلق كه نفيس ترين و درست ترين شاهنامه را با بيرون ريختن سروده هایی كه از فردوسی نبوده و در شاهنامه راه يافته به چاپ رسانيده در يك جمله می نويسند:


"شاهنامه فردوسی مطلقاً بزرگترين گنجينه ی لغات و اصطلاحات و تركيبات زبان فارسی است."


در بخش های استوره ای و حماسی شاهنامه داستان ها به گونه ای افسانه ای آمده و فردوسی به انگيزه امانت داری به زيبایی از روی شاهنامه منثور ابومنصوری به زيور شعر چنان آراسته و يك اندر دگر بافته كه مردم خواندن آن را بسيار دوست دارند.


زنده ياد پژمان بختياری در سروده ای اشاره ای دارد:

اگر تاريخ ما افسانه رنگ است / من اين افسانه ها را دوست دارم



ولی نبايستی آن را افسانه دانست، زيرا بازگو كنندگان تاريخ استوره ای و حماسی ما فرمانروايان خودكامه و نامردمی و خدانشناس را به ديو (موجود افسانه ای) مانند كرده اند و خواست آنان از ديو تنها اين گونه كسان بوده اند و فردوسی با بيان ويژه ای اين نكته را در پايان داستان رزم رستم با اكوان ديو بسيار ظريفانه روشن كرده است:


تو مر ديو را مردم بد شناس / كسی كو ندارد ز يزدان سپاس
هرآن كو گذشت از ره مردمی / ز ديوان شمر مشمرش آدمی


فردوسی اندر گفتار گردآوردن شاهنامه به روشنی يادآور می شود كه اين داستان ها را افسانه و دروغ مپنداريد. آنچه از گذشته و ساليان دور گاهی با رمز و اشاره سخن رفته است بايستی با خرد و در برش زمانی و مكانی خود نسبت به آن داوری كرد.


تو اين را دروغ و فسانه مدان / به يكسان روش در زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد با خرد / وگر بر ره رمز معنی بود


گذشته از بخش های استوره ای و حماسی، ويژگی بيشتر شاهنامه در اين می تواند باشد كه يكی از پذيرفتنی ترين بن مايه تاريخ رزمی ملت كهنسال ايران از آغاز پايه گذاری شاهنشاهی كشورمان با همه ی فراز و نشيب های آن تا فروپاشی اندوه بر انگيز آن به دست تازيان است. شوربختانه بايستی گفت كمتر مورد نگرش تاريخ نويسان مدارس ايران بوده است. تاريخ نويسان ما رويدادهای رزمی كشور ما را از روی نوشته های تاريخ نويسان بيگانه آن هم بيگانگانی كه با ايران در جنگ بوده اند نوشته اند؛ بنابراين نمی توانند به دور از دگرگونه نشان دادن راستی ها (حقايق) باشد.




برداشت از وبلاگ:  مرز مزدائی – امید عطائی فر

. http://omidataeifard.blogspot.com/


این پیام به تاریخ آدینه ناهید شید 29 امرداد ماه 2569 شاهنشاهی برابر با
29 امرداد ماه خورشیدی تحمیلی تازی و تازی پرستان نوشته شد.

۱۰ نظر:

  1. ...درآرزوی اینکه ارزشهای والای بی همتای فردوسی بزرگ بیش ازپیش شناخته شود.آن بزرگ که براستی بزرگترین و بهترین و دوست داشتنی ترین است و شاهکار بی همتای شاهنامه اش به پارسی شیرین و ارزشمند،زیباترین تراوش مغز و خردبی همتای آسمانیست.

    ...نوشین جان!

    ...ازبزرگواریهای همیشه شما بی کران سپاسگزارم.

    پاسخحذف
  2. نوشین جان بسیار مفید بود
    مخصوصا فایل های استاد فاضلی
    سپاسگذارم
    به امید روزی که جهل رو از این خونه قدیمی برونیم

    پاسخحذف
  3. سلام
    مطلب خیلی جالب و آموزنده ای بود
    وبلاگ بسیار جالبی داری
    مطالبش برای من که خیلی آموزنده بود
    موفق باشی

    پاسخحذف
  4. در این خاک زرخیز ایران زمین


    نبودند جز مردمی پاک دین


    همه دینشان مردی و راد بود


    کز آن ، کشور آزاد و آباد بود

    پاسخحذف
  5. درود نوشين جان. فايل فردوسي بر ضدِّ خدا جالب بود، و شعر بسيار زيبا و شگفت انگيزيست از فردوسي. ولي از ديد من فردوسي به خدا باور داشته و مخاطبش در اين شعر خدا نيست، بلكه همان چرخ بلند است و يكتاپرستي همينه كه پشت اين دستگاه بزرگ و پيچيده، دانايي آفريدگار و به آهنگ بودن جهان را ببينيم. جدايي يكتاپرستي با ماديگري همين هست و به هر روي، به گمانم فردوسي كه جاي جاي شاهنامه از يزدان سخن گفته، پايان اين شعر را دست كم آنجا كه دربارۀ خداست براي خوش آمدن ديگران يا كافر شمرده نشدن نگفته است.
    بدرود

    پاسخحذف
  6. خیلی متاسف شدم کسی مثل رضا دلقک این چنین به اثار فردوسی حمله می کند . بازیگر سوسانا سکسی و بیمار جنسی مثل رضا رقاص را چه به فردوسی و حافظ .؟ در کل همچین نخاله هایی را خوب شناختیم .

    پاسخحذف
  7. سلام
    من آپم و منتظر حضورت در کلبه ام

    پاسخحذف
  8. آرتمیس آریانژاد۲ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۶:۲۹

    درود
    تارنگار مهر باستانی به روز شد
    پاینده ایران

    پاسخحذف
  9. سلام بر خانم نوشین پارسی گرامی.
    مرسی از لطف شما و ممنون بخاطر زحماتی که می کشید

    پاسخحذف
  10. با درود
    همان گونه که در پایان نوشتار دیدید من این مطلب را از آدرس یاد شده عینا برداشته ام و دور از اخلاق است اگر بخواهم چیزی از آن را کم یا زیاد کنم.
    به هر روی روایت شما نیز جالب بود و جای اندیشیدن دارد

    پاسخحذف